شريعتي از نگاهي ديگر

 

 

سالهاي 1320 تا 1330

 

 مقارن بود با بر خورد دو نظام قدرتمند سياسي، اقتصادي در جهان . يك طرف نظام سرمايه ـ داري ، كارخانه دارها ، بانكدارها و طبقه حاكمه

كه سرمايه دارانند ، بهترين زندگي را براي خود فراهم كرده و حكومت مي كنند و تنها شعار آنها سود بيشتر هزينه كمتر مي باشد و در مقابل جوامع به اصطلاح سوسياليستي اعضاي حزب كمونيست همين امكانات را با انحصار قدرت در دست خود فراهم مي نمايد . پول و زور در اختيار دارند و اجازه ي اعتراض هم به كسي مطلقاً نمي دهند . در جوامع سرمايه داري با عنوان دموكراسي ، دموكراسي سياسي و اقتصادي از طرف قدرتهاي مختلف از قبيل اعمال نفوذ دولتها و همچنين نفوذ سرمايه داران محدود مي شود و گاهي به كلي مقدرات مردم را از دست آنها خارج ساخته و به دست اين نيروهاي متنفذ مي دهد و از سوي ديگر ماركسيسم با اتكا به اصول طرز فكر مادي ، تحقق سوسياليسم را مستقل اراده ي انسانها ، وابسته به تكامل جبري وسايل توليد و استقرار ماشينيسم در حل امور زندگي مي دانست . رسيدن به اين مقاصد ميسر نمي شد الابا بالا رفتن از شانه مردم ، مردمي كه اسير تعاليم دگم و خشك ديني و تعصبات سرشار از جهل قومي هستند. اوضاع اجتماعي،سياسي جامعه ايران در زمان شروع زندگي سياسي و فكري دكتر علي شريعتي كه شكل گرفته از تعليمات ديني پدرش محمد تقي شريعتي در زمينه ديني و بر گرفته از تعاليم مبارزاتي همفكران پدرش در نهضت خداپرستان سوسياليسم است ،اينچنين بود .

در اين زمان شريعتي و همفكرانش با تحليل و توصيف جديدي از آزادي و دموكراسي همراه با سوسياليسم مبتني بر عدالت اجتماعي و برابري و اين دو همراه با اخلاق و متكي بر اصول و جوهر ارزشهاي ديني هم زمان به نقد سنت و مدرنيته پرداختند. 

آنها در مورد دموكراسي و آزادي اين مقوله را به سه قسمت انتخابات آزاد ، وضع قانون و اجراي صحيح قانون تقسيم بندي كردند . آنها انتخابات آزاد را انتخاباتي مي دانستند كه مردم زير نفوذ پول سرمايه داران و سر نيزه اي زورگويان و تطميع و تهديد تبليغات سوء قرار نگرفته ، و در سايه رشد فكري و اخلاقي خود بتوانند كساني را برگزينند كه حافظ منابع عموم و سنگر مستحكمي براي دفاع از حق و عدالت باشند . و اين افراد منتخب اگر قانون را صرف نظر از اغراض شخصي و صنفي فقط و فقط به خاطر مصالح ملت وضع كردند ، مي توان گفت خواست مردم از انتخاب نمايندگان تحقق يافته است . و  در اجراي قانون بر لزوم بهره مندي كافي مردم و مأموران دولت از رشد فكري و اخلاقي مد نظر قرار مي دهند و مي گويند در غير اين صورت اجراي قانون با اعمال نفوذ متنفذين و رشوه خواري مأمورين به صورتي در مي آيد كه كوته فكري و بد انديشي و انحطاط اخلاقي بر جامعه سايه مي اندازد .

در اين زمان شريعتي و همفكرانش با تحليل و توصيف جديدي از آزادي و دموكراسي همراه با سوسياليسم مبتني بر عدالت اجتماعي و برابري و اين دو همراه با اخلاق و متكي بر اصول و جوهر ارزشهاي ديني هم زمان به نقد سنت و مدرنيته پرداختند

 

 

و معتقدند قانون تا زماني مقدس است كه نماينده اراده عموم مردم و حافظ منابع اكثريت خلق باشد و الا ورق پاره اي بيش نيست كه با حيله و تزوير پاسبان ارتجاع به شكل مقدس و قابل احترامي در نظر مردم جلوه گر مي سازد و همزمان دموكراسي اقتصادي را براي رسيدن به دموكراسي سياسي مد نظر قرار مي دهند و معتقدند كه « كارگري كه در آتش فقر و حرمان مي سوزد و يك لحظه از فكر راحت و آسوده برخوردار نيست ، نمي تواند آن طور كه شايسته يك فرد آزاد است در سرنوشت اجتماع خود دخالت كند ». ايشان و همفكرانش سوسياليسم واقعي را عكس العمل بي عدالتي ها ، حق كشي ها و ناهنجاري هاي رژيم سرمايه داري و مظهر حق طلبي و عدالت خواهي انسانها توصيف مي كنند و ضمن تمجيد از سوسياليسم واقعي آن را نمونه اي بارز از رشد و ترقي جوامع انساني در جهت تحقق آرزوهاي خود مي دانند و معتقدند سوسياليسم مي خواهد كه به جاي آزادي افراد ،‌ آزادي اجتماع به جاي حكومت افراد ، حكومت اجتماع و به جاي فعاليت انفرادي و پراكنده ، فعاليت دسته جمعي و هماهنگ و به جاي مالكيت فردي ، مالكيت اجتماعي و بالاخره به جاي موجوديت فرد ، موجوديت اجتماعي به عنوان اصل و مبنا و اساس تلقي شود .و هم زمان برداشتهاي حزبي از سوسياليسم را مورد نقد قرار مي دهند ومي گويند : عده اي سوسياليست دگماتيست و اصولي داريم كه بدون بررسي جوانب كار از يك نسخه مطابق با اصل با تعصب شديد و افراطي دفاع مي كنند  ( حزب توده ) . و از سوسياليسم مورد ادعاي مسكو (استالين) نيز انتقاد كرده و آن را نمودار مستقيم تك حزبي ، عدم آزادي انديشه و تسلط يك جانبه دولت بر تمام شئون زندگي اجتماعي مي دانند و  مي گويند اگر در آن جبهه ( غرب ) دلار حكومت مي كند ، در اين جبهه (شرق) سرنيزه حاكم مطلق است.

 

معتقدند قانون تا زماني مقدس است كه نماينده اراده عموم مردم و حافظ منابع اكثريت خلق باشد و الا ورق پاره اي بيش نيست كه با حيله و تزوير پاسبان ارتجاع به شكل مقدس و قابل احترامي در نظر مردم جلوه گر مي سازد

اينجاست كه ايشان و همفكرانش دموكراسي و سوسياليسم واقعي را همراه با ارزشهاي اخلاقي مد نظر قرار مي دهند و معتقدند چون هر عمل اخلاقي و پسنديده حاوي يك هسته ي فداكاري است بايد افراد به يك حقيقت مقدس و جاوداني (خدا) ايمان داشته باشند تا در راه رسيدن به او و آرامش ابدي (معاد) حاضر به گذشت و فداكاري شوند . دكتر شريعتي براي استقرار دموكراسي و سوسياليسم طرز فكر مقدس خداپرستي را لازم مي داند  و معتقد است سوسياليسم و دموكراسي همانا زاده بطن اسلام است . شريعتي در پايان مبارزات خود در حسينيه ارشاد طرحي نو پيشه كرد و سعي نمود واژه هاي دموكراسي و سوسياليسم را از بطن اسلام و سنت بيرون بكشد و به شكل نوين به مردم جامعه نشان دهد و در اين راه از سمبل آزادي و دموكراسي و سوسياليسم واقعي يعني مولا علي (ع) به خوبي استفاده كرد گرچه مبارزات سياسي دكتر شريعتي تحت تأثير شرايط زمان و فعاليت احزابي كه از بيرون كشور تغذيه مي شوند ( حزب توده ) چندان نمايان نبود ولي واقعيت اين بود كه دكتر علي شريعتي هميشه در پاسخ دردها و مصيبت هاي جامعه مبارزه آگاهانه را توصيه مي كرد :

آنان كه رفتند كاري حسيني كردند

آنان كه ماندند بايد كاري زينبي كنند

و گرنه يزيديند .

نويسنده : محسن عمراني