انديشه هاي ديني معاصر

بدون شك دين و مذهب در هر جامعه اي عامل بسيار مهمي در وحدت و يكپارچگي يك جامعه براي رسيدن به اهداف مي باشد ، در جامعه اي كه گرفتار استبداد و ظلم و فقر مالي و فرهنگي شده و نخبگان آن جامعه در تلاش و تكاپو براي نجات آن هستند نقش دين در متحد ساختن مردم براي پيشبرد  اهداف اصلاحي و يا بعضاً انقلابي به وضوح ديده مي شود ، در اين بين هر كدام از گروههاي سياسي چپگرا با تعبير و تفسير خاص و بعضاً انقلابي خود از دين سعي در همراه ساختن مردم در راه رسيدن به هدف نهايي دارند ، در دوران حكومت پهلوي و با توجه به جو موجود در جامعه افراد گروههاي بسياري بر آن شدند تا با دست و پا كردن پايگاهي مردمي براي خود و همراه ساختن آنها با خود براي رسيدن به مقاصدشان مردم را بسيج كنند ، بعضي از اين گروههاي غير مذهبي بودند و به تبليغ مكتب هاي بيگانه مي پرداختند ولي بعضي ديگر مذهبي بوده و با الهام گرفتن از مكتب اسلام مردم را به مبارزه با رژيم فرا مي خواندند ، گروه دوم به چند شاخه يا حزب تقسيم مي شوند كه در هر شماره به طور مختصر به ذكر هر كدام و بيان آراء و عقايدشان مي پردازيم :

Text Box: Ã ô   /10  Ä        

 

نهضت خداپرستان سوسياليست: محمد نخشب كه از بنيان گذاران نهضت بود در سال  (1302 خ) در محلات جنوبي تهران به دنيا آمد . پدرش را  در  كودكي از دست داد و در ضمن كار به تحصيل در دارالفنون هم ادامه داد ، در آنجا گروهي از جوانان ملي گرا را كه از خانواده هاي مذهبي بودند را به دور خود جمع كرده و به گفتگو درباره مسايل جاري كشور مي پرداختند ، جديت و عزم او و همفكرانش در آن جمع در پيگيري ديدگاه هاي اجتماعي و مذهبي شان منجر به شكل گيري جرياني شد كه به عقيده بسياري از صاحبنظران مسايل سياسي تاريخ معاصر نخستين جمعيت فكري سياسي با مضمون و هويت ملي مذهبي در ايران پس از شهريور 20 بود و اين مصادف بود با حضور نخشب در دانشكده حقوق دانشگاه تهران و آشنايي با جلال آشتياني كه در دانشكده فني تحصيل مي كرد و فعاليت سياسي داشت . تأكيد بر عدالت اجتماعي ، برابري و سوسياليسم ، باورهاي ديني و نيز ملي گرايي محورهاي عمده اي بود كه دو گروه را بر رهبري نخشب و تحت تشكيلاتي به نام جمعيت مسلمين وطن خواه مجتمع كرد و از درون همين جمعيت بود كه نهضت خداپرستان سوسيالست كه در ابتدا ادعا و آرماني جهاني داشت متولد شد نخشب انگيزه ورود نهضت را به مبارزه اجتماعي در مقدمه “نزاع كليسا و ماترياليسم ” به خوبي تبيين كرده است. اما مباني نظري خداپرستان سوسياليست با ماركسيست ها تفاوت جدي داشت : نهضت ماركسيست را ماترياليست در تفكر و ايده آليست در رفتار مي دانست و مورد نقد قرار مي داد « ما نه تنها عقيده داريم ماترياليست نمي تواند سوسياليست باشد بلكه هر فرد موحد ، خداپرست واقعي را سوسياليست مي دانيم اگرديگران خود را ماركسيست ميدانند ما با درك تضاد اخلاقي وفكري ماترياليسم با سوسياليسم خود را سوسياليست خداپرست ميدانيم .و مي افزايد ايده آل اجتماعي ما طرد سياست هاي استعماري از كشور خود ، استقرار حكومت كار به جاي حكومت سرمايه، بر انداختن سيستم فئودال بور ژوازي، مبارزه با قوانين ضد دموكراتيك كنوني و بالاخره تأمين نان و فرهنگ و بهداشت براي همه است .عقيده نخشب و همفكرانش درباره تعاليم ماركسيستي در مطلبي اينگونه بيان مي شود : مسخره تر از تعاليم اينها ، نحوه تبليغ مدعيان آزادي و سوسياليسم در اين كشورها است ، اينها علي را مي ستايند و از شجاعت و عدالت خواهي و طرفداري شديد او از طبقات ستمكش محروم به نيكي ياد مي كنند ولي از آن تعاليم نجات بخش مكتب اسلام را كه مثل علي را در دامن خود مي پرورد نامي نمي برد .

 

و مي افزايد ايده آل اجتماعي ما طرد سياست هاي استعماري از كشور خود ، استقرار حكومت كار به جاي حكومت سرمايه، بر انداختن سيستم فئودال بور ژوازي، مبارزه با قوانين ضد دموكراتيك كنوني و بالاخره تأمين نان و فرهنگ و بهداشت براي همه است

خداپرستان سوسياليست با نقد همزمان دموكراسي آمريكايي و سوسياليسم شوروي به تبيين نيروي سومي يا راه سومي مي پردازند و نيروي سوم واقعي را نتيجه منطقي بر خورد تكامل يافته دو رژيم كاپيتاليستي آمريكا وكمونيستي شوروي مي داند و تأكيد مي كنند كه با حزب توده دو تفاوت اساسي داريم اول اينكه خود را ملزم به اطاعت از مسكو نمي دانيم و دوم پيرو مكتب مادي نيستيم .

خداپرستان سوسياليست با نقد همزمان دموكراسي آمريكايي و سوسياليسم شوروي به تبيين نيروي سومي يا راه سومي مي پردازند و نيروي سوم واقعي را نتيجه منطقي بر خورد تكامل يافته دو رژيم كاپيتاليستي آمريكا وكمونيستي شوروي مي داند

Text Box: Ã ô   /11  Ä 

 

نهضت خداپرستان سوسياليست كه شاخه اي از حزب ايران است و به دليل اختلافات مذهبي در ميانه راه از آنها جدا شدند بعد از كودتاي 26 مرداد 32 و لو رفتن نهضت مقاومت ملي ، رهبران آنها دستگير و زنداني و تبعيد شدند و نهضت از هم پاشيد ولي هسته پراكنده آنها دوباره در سال 42  جاما ] جنبش آزادي بخش مردم ايران [ را بوجود آوردند كه در شماره بعد راجع به ‌آن توضيح خواهيم داد .

 

siyasiandishe-1362@yahoo.com